منجیل نامه + رودبارنامه
ساعت ۸:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/٢٦  کلمات کلیدی: منجیل-نیروگاه بادی ، رودبار ، زیتون ، سد سپیدرود

آسمان رنگ آبان داشت که راهی سفر شدیم.مقصد جایی که تابع استان گیلان  است و هدف، بعد از گشت و گذار، خریدن چیزی که نامش زیتون است.

منجیل

اینجا را پیش از اسلام مانگیل می گفتند. از شهرهای شهرستان رودبار است و هوای منحصر به فردش را از تلاقی سه نوع آب و هوای معتدل خزر، کوهستانی البرز و گرم و خشک مرکزی دارد. باد، اغلب به شدت می وزد و گاهی آنقدر شدید، که می خواهی از زمین کنده شوی و راهی نا کجا! از صدای پای همین باد است که از اوایل دهه ی هفتاد تا امروز، نیروگاه ها و توربین های بادی این سرزمین بیشتر از دیروز جان می گیرند تا منجیل شهر انرپی گیلان باشد.

  

رودخانه های شاهرود و قزل اوزن از خانه های خود می آیند تا در منجیل بهم برسند و یکی شدنشان در پشت سد سپید رود و دریاچه سپید رود ذخیره شود تا شالی کاران و کشاورزان گیلانی محتاج نباشند به آبی که جان مایه ی زمین های آن هاست.

 

پس از حمله ی اعراب مسلمان به ایران، مانگیل از معدود سرزمین هایی بود که ایرانی ماند و خاندان های قدیمی اش چون اسپهبدان، قارنیان و جستان به آداب رسوم خود معتقد ماندند. و من به این فکرمی کنم که چقدر خوب باید باشد معتقد ماندن!

رودبار

            

می گویند نامش رودبار شده چون که رود سپید رود را در خود دارد. رودبار با آب و هوای مدیترانه ای اش، مرکز شهرستان رودباریست که در جنوب استان گیلان خانه کرده. تابستان های گرم و زمستان های معتدلش همان چیزیست که درختان زیتون را زنده می کند تا رودبار مرکز زیتون و فراورده های آن باشد. اینجا هم به اندازه ی منجیل باد هایی برای وزیدن دارد که از دره ی سفید رود می آیند. تنوع مردم شناختی اش تا آنجاست که دیلمی‌ها،کرمانج ‌ها، تالش ها و آذری ها را در کنار هم دارد.

آثار به دست آمده از تپه مارلیک از تمدنی 6 هزارساله می گوید که از هزاره ی دوم قبل از میلاد می آید. بعد ها چیزی نزدیک به 600 سال قبل بود که شاه عباس، کرمانج ها را به این منطقه کوچاند و از آن روز تا به امروز هنوز درخت زیتون بومی همیشگی این سرزمین بوده و مانده است.

پی نوشت:سفر بالا مربوط به آبان سال ١٣٨٣ است.

*دلنوشته ی من درمورد منجیل و رودبار:

وقتی که ٣١ خرداد سال ١٣۶٩ چیزی به نام زلزله با قدرتی که ٧.٣ ریشتر بود این خطه را تکان داد و ٧٠٠ روستا ویران و بیش از ۵٠٠٠٠ نفر کشته شدند، من خیلی کوچکتر از آن بودم که عمق واقعی فاجعه را بدانم اما امروزها پدرم که بخاطر ماموریتش راهی این سرزمین ها شده بود خاطرات دردناکی را برایم می گوید و من هم دیگر زلزله را می دانم! حالا از پس آن همه لرزش زمین، بادهای منجیل هنوز واقعی اند و زیتون های رودبار، خوردنی!

...آزاده از کلبه ی ویوارا


 
شیرازنامه(قسمت آخر)
ساعت ٢:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱/٢٢  کلمات کلیدی: باغ ارم شیراز ، تخت جمشید(پریسپولیس) ، نقش رستم ، شاهچراغ

تخت جمشید(persepolis )

      

اینجا همان جایی بود که همیشه آرزوی دیدنش را داشتم.کاش کسی نمی گذاشت اسکندر این همه ی اینجا را که حتی خرابه هایش هم تا بی نهایت اقتدارند، را به آتش بکشد !!!

 تخت جمشید با وجود گذر پر شتاب زمان هنوز یادگارها و حکاکی هایش را حفظ کرده است. آپادانا گرچه دیگر سقف و دیواری ندارد اما هنوز فخرفروشانه فریاد میزند که یک سرسرای بینظیر است.

نقوش سربازهای نیزه به دست هخامنشی/مقبره ی اردشیر در دل کوه/آتشکده ها/تالار آئینه/حکاکی هایی از شمایل کوروش و داریوش و هزاران حجاری بینظیر دیگر تخت جمشید را برایم یک بنای دوست داشتنی ساخته است. وقتی از یک فرانسوی نظرش را در مورد پرسپولیس پرسیدم هیجان زده پاسخ گفت:

It s unparalled .definitely you have most civilized culture

و عظمت آن تمدن کهن به من اجازه داد که کمی-تنها کمی- مغرور باشم !

گفتن خداحافظ به تخت جمشید برایم چقـــــــدر سخت بود. از این پس در هر طلوع هنگامی که خورشید از پس آن مجسمه ای که سری اسب مانند دارد بالا می آید، یاد آن ستونهای استوار در مخیله ام پرسه خواهد زد.........ای کاش ما هم در تهران تخت جمشیدی داشتیم!

نقش رستم

              

در اینجا کوهی روبریتان قرار دارد که بدنه اش با حجاری هایی از وقایع مهم روزگاران کهن آذین شده است. چهار سوراخ دَر مانند در دل کوه تعبیه شده که دریچه های ورود به مقبره های خشایارشا شاه/داریوش اول/اردشیر و داریوش دوم هستند.

حجاری ها از دلاوری های بهرام دوم/شاپور اول/تاج گذاری نرسی و...میگوید.

آتشکده ی زرتشت هم پس از گذشت سالها اقتدارش را حفظ کرده و هنوز هم از تقدس آتش در آن سالها سخن میگوید.

علت نام گذاری این منطقه:

شاپور اول(از شاهان ساسانی) توانست بر رومی ها پیروز شود و والرین امپراتور روم را اسیر کند.شاپور بعد از این پیروزی دستور داد صحنه ی تسلیم شدن والرین را بر بدنه ی کوهی در فارس حک کنند و از آنجا که این امپراتور رومی مانند رستم قوی جثه بود این منطقه را نقش رستم نام گذاشتند.

      

شاهچراغ

  

در وصف بزرگی اش همین بس که او برادر بزرگوار امام رضاست.

باغ گیاهشناسی ارم

 

گویا دیرینگی آن به روزگار امیران سلجوقی میرسد.انواع گیاهان را میتوان در این باغ زیبا یافت از این رو از سال ۱۳۵۹ با مالکیت دانشگاه شیراز به یک باغ گیاهشناسی تبدیل شده است.

بازگشت

 عاقبت در حالیکه دلمان نمیخواست، به شیراز تا درودی دیگر بدرود گفتیم و پس از پشت سر گذاشتن مسافتی نزدیک به ۲۰۰۰ کیلومتر دلشاد از مسافرتی به یادماندنی به تهران بازگشتیم.

پی نوشت:نوشته ی بالا در تاریخ ۴ شهریور ٨٣ نگاشته شده است.برای دیدن مطلب اصلی روی لینک زیر کلیک کنید.

 

                 http://kolbeyeshgh.persianblog.ir/post/31

 * دلنوشته ی من در مورد شیراز:

شیراز از آن شهرهایی بود که حریص بودم برای دیدنش. وقتی دیدمش ولع دوباره دیدنش کم که نشد هیچ، شیفته تر هم شدم. وقتی تخت جمشد مرا در خود می گیرد انگار من دیگر اینجا نیستم و رفته ام به همان روزها که ایران من، پارسی بود و از تبار هخامنش. تخت جمشید من را دیوانه می کند...ویرانه های استوارش که زیر این همه بی توجهی آفتاب و باد و آب هنوز مغرورند، من را از من می گیرد! علاوه بر سفری که برایتان گفتم یک بار هم در اردیبهشت ٨۶ راهی شیراز شدم.در ورای عطر دل انگیز بهار نارنج در سرزمین فارس از باغ دلگشا و باغ ارم تا انتهای پاسارگاد و نقش رستم همه چیز خواستنی تر بود.

حافظ بزرگ،  یار همیشگی لحظه هایم از تحویل سال تا شب های یلدایم، عجب خوب جایی می زیستی...خوش به حالت!     

...آزاده از کلبه ی ویوارا             


 
شیرازنامه(قسمت دوم)
ساعت ۱:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱/٢٠  کلمات کلیدی: حافظیه و سعدیه و باغ دلگشا ، مسجد وکیل و حمام وکیل و بازار وکیل ، نارنجستان قوام

حمام وکیل

                 

یک حمام دیدنی مانند تمام حمام های قدیمی .این حمام اکنون تبدیل به یک سفره خانه ی سنتی شده است.

مسجد وکیل

  

مسجدی زیبا با ستونهای گچ بری شده با سقفی بلند با طراحی بینظیر.در این مسجد با یک زوج اسپانیایی برخورد کردم.وقتی نظرشان را در مورد این بنا پرسیدم به قدری زیبا در مورد قدمت مسجد صحبت کردند که من به عنوان یک ایرانی از این همه اطلاعات شگفت زده شدم.

بازار وکیل

               

بازاری با سقف بلند و حجره های بسیار. در این بازار میتوان تمام سوغاتی های شیراز را در کنار هم یافت از عرقیجات مختلف و معجون و مسقطی تا انواع صنایع دستی.

حافظیه

                          

 رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند

                      چنان نماند و چنین نیز هم نخواهد ماند

بازدید از این زیارتگه عشاق و میعادگاه عارفان جهان برایم بسیار جالب بود.حافظی که بارها به اشعارش تمسک جسته ام این بار در کنار مقبره ی پاکش ایستادم و با تمام وجود برای شادی روح بزرگش دعا کردم.

آرامگاه شیخ اجل سعدی شیرازی

بازدید از آرامگاه این شاعر شیرین سخن بوستان و گلستان هم خالی از لطف نبود.درمحوطه ی آرامگاه قناتی وجود دارد که به حوض ماهی معروف است. از میان ماهیان بسیاری که در آب گوارای آن شنا میکنند میتوان سکه های بسیاری را یافت که مردم به نیت مرادی در آب انداخته اند.

باغ دلگشا

       

باغی که به وسعت اسمش براستی دلگشاست.نهری از میان آن میگذرد که سر چشمه اش از قنات آرامگاه سعدی است. می گویند این باغ از املاک قوام شیرازی بوده.

نارنجستان قوام السلطنه

 

این بنا مقارن باحکومت ناصرالدین شاه قاجار ساخته شده است و قسمت های مختلف آن شامل بنای نارنجستان(جهت پذیرش مهمانان)/خانه ی زینت الملک(مورد استفاده ی مسکونی و مخصوص اعضای خانواده)/حمام اختصاصی و عمومی/بازداشتگاه و اصطبل است که ۲ مورد آخر کاملا از بین رفته اند.

خانه ی زینت الملک - خواهر قوام - در مجاورت نارنجستان است. این دو توسط یک راهروی زیر زمینی بهم مرتبط بوده اند. زیر زمین خانه نیز موزه ای سرشار از مجسمه ها و ظروف قدیمی است.

ساختمان خانه به قدری قدیمی و مرموز بود که حتی تصور یک ساعت تنها ماندن در آنجا برایم غیر ممکن بود.

خانه ی زینت الملک

این خانه هم دارای اتاق های مرموز و آئینه کاری شده به سبک و سیاق قدیم است و حیاطی با حوض ماهی های قرمز و باغچه های بزرگ در مرکز آن قرار دارد.زیر زمین این خانه هم تبدیل به موزه ای بنام گنجینه ی تاریخ شده که دربرگیرنده ی تندیس بیش از ۴۰ نفر از بزرگان و نام آوران فارس است.

                                         

 

                                                    ادامه دارد...

پی نوشت:نوشته ی بالا در تاریخ ۴ شهریور ٨٣ نگاشته شده است.برای دیدن مطلب اصلی روی لینک زیر کلیک کنید.

                 http://kolbeyeshgh.persianblog.ir/post/31                     

...آزاده از کلبه ی ویوارا 


 
شیرازنامه(قسمت اول)
ساعت ۱:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱/۱۱  کلمات کلیدی: شیراز ، پاسارگاد ، دروازه قرآن ، ارگ کریم خان

پس از اقامت کوتاهمان در اصفهان راهی شیراز شدیم. اولین بار بود که به شیراز می رفتم. همیشه دلم برای رفتن به آنجا و بازدید از تخت جمشید پر میکشید.

دروازه قرآن

       

وقتی از کنار دروازه قرآن-دروازه ورود به شهر شعر و هنر شیراز-گذشتیم در ورای عطر دل انگیز بهار نارنج دانستم که اینجا همان جاست که منتظرش بودم. شهر سعدی ها و حافظ ها و گاهواره ی تخت جمشید ها و پاسارگادها و یادگاری از تمدنی سترگ.

پاسارگاد

                             پاسارگاد

محوطه تاریخی پاسارگاد(حدودا در ۱۸۰ کیلومتری شیراز) که نخستین پایتخت آیینی هخامنشیان بوده شامل آرامگاه کوروش/کاخ های بارعام/کاخ اختصاصی/باغ های سلطنتی(که حتی تک درختی هم از آنها باقی نمانده است)/تندیس انسان بالدار/آتشکده و صفه ی تخت سلیمان است.بناهایی که از آنها تنهامعدود ستونهایی سنگی با کتیبه هایی به خط میخی-ایلامی و بابلی به جا مانده است. این ستونها از گذشته ای باستانی تر از ۲۵۰۰ سال قبل می آیند اما شاید اگر اسکندر مقدونی به تحریک معشوقه اش اینجا را به آتش نکشیده بود اکنون این بناها عظمتی بیشتر از این را مدعی می بود. اسکندر به آرامگاه کوروش و یادگارهای او رحم نکرد اما هیچ می دانست چنگال مرگ خیلی زود برای او نیز گشوده است.

موزه ی پارس

                              موزه ی پارس(عمارت کلاه فرنگی)شیراز

این موزه شامل عمارتی است که محل پذیرایی از میهمانان کریم خان زند بوده است و درست در مقابل دژ کریم خانی سکنی گزیده است. این بنا ۴ پنجره ی بزرگ دارد که هر یک از آنها به روی یک آب نما و طبیعتی دل انگیز باز میشود.در زیر یکی از این پنجره ها قبر وکیل الرعایا واقع شده.آیا این پادشاه زندی میدانست که روزی در همین عمارت مجلل میهمان پذیرش تا همیشه مدفون خواهد شد؟!! می گویند پس از به قدرت رسیدن آقا محمدخان قاجار؛ او قبر را شکافته و جمجمه ی کریم خان را به کاخ گلستان در تهران منتقل کرده.و من حتی با تصور پرواز جمجمه ای بی بدن از شیراز به تهران از عمق این عمل کینه توزانه بر خود لرزیدم.

دژ(ارگ) کریم خانی

        ارگ کریم خان

ارتفاع دیوارها ی ارگ ۱۲و ارتفاع هر یک از ۴ برج آن ۱۴متر و زیر بنای آن حدود ۴۰۰۰ متر است.در ابتدای ورودی ارگ یک هشتی دیده میشود که از یک طرف به حیاط خلوت و از طرف دیگر به محوطه ی داخلی ارگ(حیاط و اتاقها) راه دارد.حیاط دارای حوضهای بسیار بزرگ و سرتاسری و ساختمانهای مسکونی ارگ در اطراف حیاط واقع اند.فضای داخلی اتاقها با نقوش اسلیمی/ترنج/گل و مرغ با رنگ های بسیار زنده تزئین شده است. ورودی حمام خصوصی ارگ در گوشه جنوب شرقی ارگ قرار دارد. این حمام دارای :سربینه(رخت کن)/گرمخانه/خزینه و راهروهای ارتباطی است و در حال حاضر به عنوان سفره خانه ی سنتی از آن بهره میگیرند..این ارگ چنان عظیم و رفیع قد برافراشته که چون نگینی در مرکز شهر میدرخشد.

                                                             ادامه دارد...

پی نوشت:نوشته ی بالا در تاریخ ٢١ امرداد ٨٣ نگاشته شده است.برای دیدن مطلب اصلی روی لینک زیر کلیک کنید.

                    http://kolbeyeshgh.persianblog.ir/post/30

...آزاده از کلبه ی ویوارا